صائن الدين على بن تركه

160

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

را به حضرت ختمى شده رتبت وراثت كمال او را يافته باشند و از خصايص علوم او بهره‌ور شده و اين جمعيت را در عين تفرقه يافته و اين مرتبهء رابع از عبادت كه غايت عبادت همان است و به ساعت موسوم شده ، آن مىخواهد و بيان معنى اين لفظ و جهت مناسبت او بدين مرتبه آن است كه همانا مكررا معلوم گشته باشد كه روشن‌تر وجهى كه مرتبهء كمال ختمى بدان در نظر عقل مىآيد از دو گونه هويداست : اول به نظر عامه و آن حقيقت امر معاد است كه ساعت نام آن است و بىشك عقل بىآنكه آشناى اهل خاتم گردد زبان ايشان آن را در نمىيابد چنانچه هست . و دوم منظر خاصه و آن همين صورت تعانق ضدين است و در اطلاق اسم ساعت بر آن مرتبه اين صورت متحقق است چه اين ساعت در عرف مشهور عبارت جزوى قصير از زمان است كه از آن اقصر نباشد و بعد از آن روز است و بعد از آن هفته است و بعد از آن ماه است و بعد از آن سال است و پوشيده نخواهد بود كه زمان معادى كه هر روزى از او هم چند پنجاه هزار سال معروف است باشد در غايت سعت و نهايت گشاد واقع شده پس تسميهء آن به ساعت از قبيل اطلاق احد القصدين بر آن ضدى ديگر تواند بود مانند اطلاق مفازه بر بيابان و بصير بر اعمى و ديگر آن كه به حسب اشتقاق كبير و صغير دلالت ساعت بر سعت روشن است غرض كه معنى تعانق طرفين در صورت اين تسميه واضح و متبين گشت و همچنين در آنچه جواب از سؤال ساعت واقع شده همين جمعيت بعينه صورت بسته چه مفهوم ظاهر جواب به زبان متعارف وضعى همين است كه آن كس را كه سؤال كرده‌اى از ساعت ، داناتر از سؤال‌كننده نيست ، يعنى ساعت چنين حقيقتى است كه سايل و مسئول عنه در معرفت آن متساوىاند و اين معنى هم چنانك در غايت خفا متحقق مىتواند بود يعنى چنان غامض است اين معنى كه هر دو در جهل متساوىاند در غايت ظهور نيز صادق مىآيد . چه در محسوسات و بديهيات همين معنى صادق است كه مسئول عنه اعلم از سايل نيست يعنى در علم به مسئول عنه برابراند . پس اين جواب را